جملاتی كه توسط معصوم از خداوند نقل می شود ولی جزء قرآن نیست به خاطر انتساب آن به مقام قدس خداوندی "حدیث قدسی" نامیده می شود.



ای فرزندآدم...
من سخنانت را می شنوم وقتی که با من حرف می زنی
و درد دل باز می گویی...
تو نیز سخنان مرا در کتاب من بخوان که فرشتگانم بر تو فرود آورده اند
و من بدان وسیله با تو سخن می گویم...

در خلوت خود به اندیشه بنشین
و در تنهایی خود سخنان مرا بشنو
نعمت های مرا بشمار و خطاهای خودت را به یاد آر
مرا دوست داشته باش
و محبتم را در دل دیگران نیز بیانداز
مهربانی های مرا برایشان بازگو کن
و سایه سار لطف مرا بر فراز وجودشان نشان ده...


ای فرزند آدم...
من تو را آفریده ام و از حال درون تو باخبرم
اسرار تو را می دانم و برملا نمی کنم
تنها کسی هستم،
که مطمئنی به تو خیانت نمی ورزم
از تو کوچکتر نیستم و هیچگاه پایان نمی پذیرم
سرچشمه و منبع همه عشق ها و محبت ها منم...

تو را برای خودم درست کرده و پرداخته ام
به من روی آور و با من انس بگیر
از دیگران بگریز و در من بیاویز
تو مال منی،نه از آن دیگران
اگر یک قدم به سوی من بیایی ده قدم سوی تو برخواهم داشت...
 
ای فرزند آدم...
به عبادتم روی آور تا دلت را از خودم پر کنم
و جانت را از سرخوشیِ همراهی ام آکنده سازم
و مشکلات تو را برطرف نمایم و روزی تو را مهیا گردانم.

نام مرا بر زبان آور و مرا یاد کن تا من نیز به یاد تو باشم.
اگر مرا پنهانی یاد کنی،
تو را پنهانی یاد می کنم
و اگر نامم را آشکار و در حضور همگان بر زبان آوری،

در جمعی گرامی تر از جمع آدمیان
از تو یاد میکنم...

یاد مرا پیش آدمیان فریاد کن تا نام تو را
پیش فرشتگان خویش برآورم
که چون در خلوت به مناجات من می نشینی و به عبادت من بر می خیزی
به فرشتگان خود می گویم:
بنگرید بنده ام چگونه از دیگران گسسته
و به من پیوسته
و رشته مهر و الفت به ذکر من بسته است.

شاهد باشید که او را آمرزیدم و او را
برای خویش برگزیدم...


ای فرزند آدم...
اگر با من انس بگیری تو را از همگان بی نیاز می کنم
و اگر با غیر من مأنوس شوی
در هر کاری محتاج و گرفتار خواهی ماند...
 
از کسی جز من بیم نداشته باش و نـهراس
به یاد آور که هیچ قدرتی یارای مقابله بااراده من را ندارد

از یاد مبر که هیچ اتفاقی در عالم
جز به خواست من نمی افتد...

 
من هم نشین کسی هستم که به یاد من باشد

من از رگ گردن به تو نزدیکترم و تو را از خودت بهتر  می شناسم...

در هیچ حالی فراموشم مکن
و یاد مرا از خود دور مساز

ای فرزند آدم...
هر روز که می گذرد از ایّام عمرت کم می گردد
و تو خبر نداری
و هر روز،روزی من به تو می رسد
ولی تو شکر آن را به جای نمی آوری...
نه به کم قانع می شوی و نه به زیاد سیر می گردی...

ای فرزند آدم...
هیچ روز جدیدی نیست
مگر اینکه از ناحیۀ من روزی جدیدی به تو می رسد
و هیچ شبی نیست
مگر اینکه ملائکه من،عمل قبیحی از ناحیۀ تو به من گزارش می کنند
رزق مرا می خوری
و نافرمانی مرا می کنی!
و هر وقت مرا بخوانی درخواست تو را اجابت می کنم...

خیر من به سوی تو سرازیر است
و حال آنکه شرّ تو به سوی من بالا می آید.

چه خوب مولائی هستم من
و چه بد بنده ای هستی تو...


(هرگاه) از من خواسته ای داشتی به تو عطا کردم
و بدی های تو را یکی پس از دیگری می پوشانم
من از تو خجالت می کشم ولی تو از من حیا نمی کنی...

ای فرزند آدم
تو را نیافریده ام تا تنهایی و بی کسی مرا
برطرف سازی
و بیمناک و غمگین نبودم تا تو بخواهی
انیس و همدم من شوی...
بلکه تو را خلق کردم تا مرا بشناسی
و روزگاری دراز عبادتم کنی
و مرا همواره سپاس گویی
و صبحگاه و شامگاه تسبیح گوی من باشی...

من به تو نیازمند نیستم
اگر همه مخلوقات من جمع شوند
و صف در صف به طاعت من بایستند و سر به آستان من بسایند
به اندازه سر سوزنی در ملک و اقتدار من
نخواهند افزود...
این تو هستی که به من نیاز داری
و این دل توست که تنها با من خو می گیرد
و آرام می یابد...

ای فرزند آدم...
آنان که با من قهر کرده اند و از من بریده اند
اگر می دانستند چه اندازه
به دیدارشان مشتاقم
و انتظارشان را می کشم...

آنان که با من به دشمنی برخواسته
و در مقابل اقتدار و عظمت من
تیغ پیکار و کارزار کشیده اند
اگر می دانستند چه مایه به دوستی و مهرشان
دل بسته ام...

آنان که روی از درگاه من برگردانده اند
اگر می دانستند چقدر دلم برایشان تنگ شده است...

اگر می دانستند،بند بند وجودشان
به شوق من از هم می گسست
و پاره های جانشان به اشتیاق از هم می گسیخت
ودل و قلبشان از خوشی آب می شد...
اگر می دانستند...









به راستی که چه خوب مولایی هستی تو

و چه بد بنده ای هستم من...