ای فرزند آدم...
دل تو حرم من است،
چگونه در حرم من بیگانه را راه می دهی؟!
جان تو منزلگاه عشق من است،
چگونه در این منزلگاه محبت دیگران را پذیرایی می کنی؟!
وجود تو فرش قدمهای یاد من است،
چگونه یاد دیگران قدم بر این فرش می نهد؟!

به من اعتماد داشته باش.
از من مگریز،
زبانت را با نام من ، دلت را با عشق من و قلبت را با یاد من تازه کن.
من دوست آن کسم که دوستم بدارد.
من همنشین آن کسم که با من بنشیند.
من همدم آن کسم که با من مأنوس شود.

ای فرزند آدم...
من همدل آن کسم که همراهم باشد.
پس به سوی کرامت و مصاحبت من بشتاب
و با من انس بگیر تا با تو انس بگیرم.
مرا انتخاب کن تا من هم تو را برگزینم.
از من بپذیر تا من نیز از تو بپذیرم و در محبت به تو شتاب کنم.



ای فرزند آدم...
دل به دنیا مبند و با دنیا انس مگیر.
دنیا بسیار کوچکتر از آن است که پاداش و مزد حتی لحظه ای از خاطر تو باشد
و بهای حتی پاره ای از دل تو شمرده شود...
جان آسمانی تو جز من قیمتی ندارد
و جز بهشت من هیچ چیز نمی تواند
هزینه وجود تو را جبران کند...

اگر چشم تو می دید آنچه را برای اولیای خود آماده کرده ام
قلب تو آب می شد
و جان تو به شوق از تن به در می رفت...
این ها پاداش دلی است که تنها به من گره خورده
و فقط مرا در خود جای داده ...

به دل خود نگاه کن،
هر قدر دلت به دنیا بسته باشد
همان قدر محبت مرا از دلت بیرون کرده ای...
چرا که هیچگاه من محبت خود و محبت دنیا را
در یک دل جمع نمی کنم...


ای فرزند آدم...
در شگفتم چگونه تو با مردم انس می گیری
و به دیگران دل می بندی در حالی که می دانی
تنها خواهی مُرد
و می دانی تنها در قبر خواهی خفت
و تنها در پیشگاه من خواهی ایستاد
و تنها حساب پس خواهی داد؟

آیا اندیشیده ای چقدر تنها خواهی بود؟
ساعتی؟
روزی؟
ماهی؟
سالی؟
چند هزار سال؟
چند میلیون سال؟
با خودت فکر کن و بیاندیش.
هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها باشی
در دنیا با من انس بگیر...
اگر لحظه ای ، لحظه ای
و اگر همیشه ، همیشه ...

تو مال منی ، نه از آن دیگران - حدیث قدسی 6 - عطرخدا www.atrekhoda.com