ای فرزند آدم ...
راست نمی گوید آنکه از عشق من دم می زند
اما چون شب بر دیارش پرده می کشد ،
سر به بالین می گذارد و می خوابد ...
آیا هر عاشقی دوست ندارد که با معشوق خود تنها باشد؟
آیا هر عاشقی انتظار نمی کشد که فرصتی برای گفت و گوی معشوق در خلوت بیابد؟
 
آنکه مرا دوست دارد فراموشم نمی کند.
من هر شب به سراغ دوستان و یاران خود می آیم
و چشمانشان را بر دلهایشان می گشایم
تا با من رو در رو سخن بگویند
و در تاریکی شب با من حرف بزنند
و مرا نزدیک خود بیابند
و پاسخ مرا به پرسش های خود بشنوند ...