ای انسان!

چه چیز تو را بر گناه جرات داده و دربرابر پروردگارت مغرور ساخته؟

و بر نابودی خود علاقه مند كرده است؟

آیا بیماری تو را درمان نیست؟و خواب زدگی تو بیداری ندارد؟؟

چرا آنگونه كه به دیگران رحم میكنی ،به خود رحم نمیكنی؟؟؟

چه بسا كسی را درآفتاب سوزان می بینی، براو سایه می افكنی یا بیماری را می نگری كه سخت ناتوان است ، از روی دلسوزی براو اشك می ریزی ،اما چه چیز تو را بر بیماری خود بی تفاوت كرده و برمصیبت های خود شكیبا واز گریه بر حال خویشتن باز داشته است؟؟

درحالی كه هیچ چیز برای تو عزیزتر از جانت نیست!

چگونه ترس از فرود آمدن بلا، شب هنگام تورا بیدار نكرده است كه در گناه غوطه ور ، و در پنجه ی قهر الهی مبتلا شده ای؟...

 

                   نهج البلاغه _ ترجمه قسمتی از خطبه 223